تبليغاتX
مارمولک85

مارمولک85

آسانی و سختی های زندگی

به آسانی می شود در دفترچه تلفن کسی جا پیدا کرد،اما به سختی می شود در دلش جا پیدا کرد.

به آسانی میشود به کسی قول داد،اما به سختی میشود به آن عمل کرد.

به آسانی میشود در مورد اشتباهات دیگران قضاوت کرد،اما به سختی میشود اشتباهات خود را یافت.

به آسانی میشود بدون فکر کردن حرف زد،اما به سختی میشود زبان را مهار کرد.

به اسانی میشود کسی را که دوست داشت رنجاند،اما به سختی میشود این رنجش را جبران کرد.

به آسانی میشود کسی را بخشید،اما یبه سختی میشود از کسی طلب بخشش کرد.

به آسانی میشود دوست بداری،اما به سختی میشود دوست بدارند.

به آسانی میشود دوستت دارم را بیان کرد،اما به سختی میشود معنای آن را فهمید.

به آسامنی میشود دوستی را با حرف حفظ کرد،اما به سختی میشود به آن معنا داد.

به آسانی میشود دلی راشکست، اما به سختی میشود دلی را به دست آورد.

به آسانی میشود خود را باخت، اما به سختی میشود خود را ساخت.

به آسانی میشود دروغ گفت، اما به سختی میشود آن راپنهان کرد.

و در آخر به آسانی میشود این متن را خواند، اما به سختی میشود به آن عمل کرد...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم آبان 1385ساعت 17:11  توسط مارمولک  | 

بابا دمتون گرم مرسی از اینکه تو این دو هفته ایی که نبودم حالمو پرسیدسد

چرا یکیتون توی این ۲ هفته نگفت که من کجا بودم؟ شما که حال آدمو نمیپرسید

پس خودم میگم چرا نبودمتو این ۲ هفته یه سرما خوردگی سختی گرفته بودم که اگه شما

دچار یه همچین مریضی میشدید تا حالا حتما تو اون دنیا بودیدولی من با تمام وجود مقاومت کردم

وجون سالم از این مریضی به در بردم راستی یه چیز دیگه یادم اومد دوشنبه یعنی ۲۲ آبان

تولدم بود پس تولدم مبارک حالا همه با هم دست بزنید و بگید تولدت مبااااااااارک

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385ساعت 15:22  توسط مارمولک  | 

 
پرسپولیسی های عزیز بهتون تبریک میگم
این برد شیرین نوش جونمون باشه
من که دارم از خوشحالی پر در می آرم
استقلالی هام نگران نباشن دیگه زندگیه شما باید عادت
کنید به این زندگی
خدائیش من که خیلی خوشحالم یه بار دیگه م بهتون تبریک میگم
پرسپولیس دوست داریم وحشتناک
+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم آبان 1385ساعت 15:58  توسط مارمولک  | 

بچه ها سلام

حالتون خوبه؟

خوب بچه ها بازم آپ کردم فقط شما هم نظر یادتون نره

بابا زحمت کشیدم یه نظر واسه شما که زحمتی نداره

هرکی نظر بده گله هرکی نظر نده بازم گله

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم آبان 1385ساعت 20:19  توسط مارمولک  | 

بچه ها امروز دبیر ادبیاتمون ازمون خواست که واسه هفته ی آینده یه

انشا بنویسیم. البته گفت که موضوعش آزاده و هر چی دلمون خواست

می تونیم بنویسیم. من که از بچگی از انشا متنفر بودم و الانم هستم و

هرچی هم فکر می کنم که چه چیزی بنویسم چیزی به ذهنم نمیاد

ازتون می خوام که اگه شما یه موضوع جالبی توی ذهنتون هست

به من بگید که بنویسم اگر خودتونم نوشته ی جالبی دارید اونو بفرستید

واسه ایمیلم

منتظر پیشنهادهاتون هستم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم آبان 1385ساعت 20:18  توسط مارمولک  | 

بچه ها دوس دارید آهنگ مورد علاقه تون رو دانلود کنید؟!

خوب برید اینجا و آهنگای مورد علاقه تون رو بگید تا امید

آقا توی سه سوت اونا رو بذاره توی وبلاگش و شما هم آهنگ

مورد علاقه تون رو دانلود کنید.

چرا منتظری برو تو دیگه آهنگ مورد علاقه تو سفارش بده

سلام منم به امید برسونید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم آبان 1385ساعت 20:15  توسط مارمولک  | 

در حوالی بساط شیطان

 

دیروز شیطان را دیدم. در حوالی میدان، بساطش را پهن کرده بود؛ فریب می فروخت.

مردم دورش جمع شده بودند، هیاهو می کردند و هول می زدند و بیشتر می خواستند.

توی بساطش همه چیز بود:غرور، حرص، دروغ و خیانت، جاه طلبی و قدرت. هر کس

چیزی می خرید و در ازایش چیزی می داد. بعضی ها تکه ای از قلبشان را می دادند و بعضی

پاره ای از روحشان را. بعضی ها ایمانشان را می دادند و بعضی آزادگی شان را.

شیطان می خندید. و دهانش بوی گند جهنم می داد. حالم را بهم می زد، دلم می خواست

همه ی نفرتم را توی صورتش تف کنم.

انگار ذهنم را خواند، موذیانه خندید و گفت: من کاری با کسی ندارم، فقط گوشه ای

بساطم را پهن کرده ام و آرام نجوا می کنم، نه قیل و قال می کنم و نه کسی را مجبور می کنم

چیزی از من بخرد، می بینی آدم ها خودشان دور من جمع شده اند.

جوابش را ندادم.آن وقت سرش را نزدیکتر آورد و گفت: البته تو با اینها فرق می کنی. تو

زیرکی و مومن. زیرکی و ایمان آدم را نجات می دهد. اینها ساده اند و گرسنه. به جای هر

چیزی فریب می خورند.

از شیطان بدم آمد، حرف هایش اما شیرین بود. گذاشتم که حرف بزند. و او هی

گفت و گفت و گفت. ساعت ها کنار بساطش نشستم. تا اینکه چشمم به جعبه ای

عبادت افتاد که لابه لای چیزهای دیگر بود. دور از چشم شیطان آن را برداشتم و

توی جیبم گذاشتم. با خودم گفتم: بگذار یک بار هم که شده کسی چیزی از شیطان

بدزدد. بگذار یک بار هم او فریب بخورد.

به خانه آمدم و در جعبه ی کوچک عبادت را باز کردم. توی آن اما جز غرور چیزی

نبود. جعبه ی عبادت از دستم افتاد و غرور توی اتاق ریخت. فریب خورده بودم.

دستم را روی قلبم گذاشتم، نبود. فهمیدم که آن را کنار بساط شیطان جا گذاشته ام.

تمام راه را دویدم، تمام راه لعنتش کردم، تمام راه خدا خدا کردم. می خواستم یقه ی

نامردش را بگیرم، عبادت دروغی اش را توی سرش بکوبم و قلبم را پس بگیرم.

به میدان رسیدم. شیطان اما نبود.

آن وقت نشستم و های های گریه کردم، از ته دل.

اشک هایم که تمام شد، بلند شدم تا بی دلی ام را با خود ببرم، که

صدایی شنیدم... صدای قلبم را.

پس همان جا بی اختیار به سجده افتادم و زمین را بوسیدم. به شکرانه ی قلبی که پیدا شده بود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم آبان 1385ساعت 20:14  توسط مارمولک  | 

خدا چلچراغی از آسمان آویخته است

 

 

گفتند: چهل شب حیاط خانه ات را آب و جارو کن. شب چهلمین،

خضر(ع) خواهد آمد. چهل سال خانه ام را رفتم و روبیدم و خضر(ع)

نیامد. زیرا فراموش کرده بودم حیاط خلوت دلم را جارو کنم.

 

                          ***

 

گفتند: چله نشینی کن. چهل شب خودت باش و خدا و خلوت. شب

چهلمین بر بام آسمان خواهی رفت. و من چهل سال از چله ی بزرگ

زمستان تا چله ی کوچک تابستان را به چله نشستم، اما هرگز بلندی را بوی

نبردم. زیرا از یاد برده بودم که خودم را به چهلستون دنیا زنجیر کرده ام.

 

                          ***

 

گفتند: دلت پرنیان بهشتی است. خدا عشق را در آن پیچیده است. پرنیان دلت را

وا کن تا بوی بهشت در زمین پراکنده شود.

چنین کردم، بوی نفرت عالم را گرفت. و تازه دانستم بی آن که باخبر باشم، شیطان از دلم

چهل تکه ای برای خودش دوخته است.

 

به اینجا که می رسم، ناامید می شوم، آن قدر که می خواهم همه ی سرازیری جهنم را یکریز بدوم.

اما فرشته ای دستم را می گیرد و می گوید: هنوز فرصت هست، به آسمان نگاه کن. خدا چلچراغی

از آسمان آویخته است که هر چراغش دلی است. دلت را روشن کن. تا چلچراغ خدا را بیفروزی.

فرشته شمعی به من می دهد و می رود.

 

                                                                                             ***

راستی امشب به آسمان نگاه کن، ببین چقدر دل در چلچراغ خدا روشن است.
+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم آبان 1385ساعت 20:13  توسط مارمولک  | 

در سینه ات نهنگی می تپد!

 

این که مدام در سینه ات می کوبد، قلب نیست؛ ماهی کوچکی

است که دارد نهنگ می شود. ماهی

کوچکی که طعم تنگ آزارش می دهد

و بوی دریا هوایی اش کرده است.

قلب ها همه نهنگانند در اشتیاق اقیانوس. اما کیست که

باور کند در سینه اش نهنگی می تپد؟!

آدم ها، ماهی ها را در تنگ دوست

دارند و قلب ها را در

سینه. اما ماهی وقتی

در دریا شناور شد ماهی

است و قلب وقتی در خدا

غوطه خورد، قلب است.

هیچ کس نمی تواند نهنگی را در تنگی نگه دارد؛ تو چطور

می خواهی قلبت را در سینه نگه داری؟ و چه درد ناک است وقتی

نهنگی مچاله می شود و وقتی دریا مختصر می شود و وقتی قلب

خلاصه می شود و آدم قانع.

این ماهی کوچک، اما بزرگ خواهد شد و این تنگ، تنگ خواهد شد و

این آب ته خواهد کشید.

تو اما کاش قدری دریا می نوشیدی و کاش نقبی می زدی از تنگ سینه به اقیانوس. کاش راه آبی به

نامنتها می کشیدی و کاش این قطره را به بی نهایت گره می زدی. کاش...

بگذریم...

دریا و اقیانوس به کنار، نامنتها و بی نهایت پیشکش.

کاش لااقل آب این تنگ را گاهی عوض می کردی. این آب مانده است و بو گرفته است. و تو

می دانی آب هم که بماند می گندد. آب هم که بماند لجن می بندد. و حیف از این ماهی که در گل و

لای بلولد و حیف از این قلب که در غلط بغلتد!

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم آبان 1385ساعت 20:13  توسط مارمولک  | 

طناب های وسوسه در دستش است.

درها را ببند، پرده ها را بکش. درزها را بگیر. روزنه ها را هم. او همیشه آنجا ایستاده

است. آن طرف خیابان، روبه روی خانه ات. تو را می پاید. می روی و می آیی، می خوابی و بیداری و او

چشم از تو بر نمیدارد. کمین کرده است و منتظر است. منتظر یک آن، یک لحظه، یک فرصت؛ تا این

در باز بماند و این پنجره نیم بسته؛ منتظر است، منتظر یک روزن، یک رخنه، یک سوراخ.

می خواهد تند و گستاخ و بی محابا داخل شود و پیش از آن که بفهمی و با خبر شوی، پیش از آنکه کاری

کنی، جستی بزند و مثل دوال پایی دستش را دور گردنت ببندد و پایش را دور کمرت.

می خواهد سوارت شود و آن قدر کوچکت

کند، آن قدر که مچاله که توی مشت او جا شوی.

آن وقت تو را توی جیبش می گذارد و می رود.

این همه ی آرزوی اوست.

آرزوی شیطان.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم آبان 1385ساعت 20:12  توسط مارمولک  | 

از دوست خوبم شادی به خاطر این سه تا متنی که در اختیارم گذاشت تشکر میکنم

 

کاش همیشه کدک می ماندم و تنها نگرانیم قهر کردن با عروسک بود

کاش جدایی ها و فاصله ها به اندازه ی گریه های کودکانه ام کوتاه بود

کاش زندگی مثل حبس شدن در اتاق به خاطر شیطنت های کودکانه کوتاه بود

کاش همیشه کودک می ماندم اما...

 

 

 

MARMOLAK     MARMOLAK     MARMOLAK     MARMOLAK     MARMOLAK

 

 

 

وقتی می گویند زندگی به یاد مرگ می افتم

وقتی می گویند محبت به یاد دوست داشتن می افتم

وقتی می گویند تولد به یاد مرگ می افتم

پس وقتی می گویند مرگ باید به یاد چه بیفتم؟!

 

 

MARMOLAK     MARMOLAK     MARMOLAK     MARMOLAK     MARMOLAK

 

 

ای رهگذر خیال بر پل عشق عبور کن آن طرف کسی به انتظارت نشسته.

 

 

 

این متنها هر سه مال دوست خوبم شادی هستش تو هم لطف کن براش نظر بذار

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم آبان 1385ساعت 20:11  توسط مارمولک  | 

او رفت...

 

من خودم او را فرستادم

 

او رفت...

 

و من معنی اعتماد را گم کردم

 

او رفت

 

من ماندم و بی اعتماد نسبت به همه.

 

MARMOLAK     MARMOLAK     MARMOLAK     MARMOLAK     MARMOLAK

 

قیافه ی دیدنی من زیر باران

 

قیافه ی دیدنی تر تو که رفته بودی آن گوشه که باران نمی خورد

 

از ابتدا تقدیرمان جدایی بود.

 

MARMOLAK     MARMOLAK     MARMOLAK     MARMOLAK     MARMOLAK

 

 

گمان می کردم

 

عاشقترینم در ابتدای عشقم

 

و بهانه ام این بود

 

که نه چشمهایت عاشقم کرده

 

 و نه گیسوانت

 

و تنها روح تو را نزدیکتر به خدا حس کردم

 

اما؛

 

حالا فهمیده ام که ذهن من

 

این دغل باز خیال پرداز

 

تو را آنچنان که می خواستم به من نشان داد.

 

MARMOLAK     MARMOLAK     MARMOLAK     MARMOLAK     MARMOLAK     MARMOLAK

 

دست بزار رو قلبت،این ساعته عمرته که داره تیک تیک می کنه

 

جالبه همین که بهت زندگی می ده برات شمارش معکوس رو شروع کرده.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم آبان 1385ساعت 20:9  توسط مارمولک  | 

مرا با یکی دیده اند

دو تا بودیم

انکار می کنم

دو تا نبودیم

یکی بودیم

هرگز از هم جدا نبوده ایم.

 

MARMOLAK     MARMOLAK    MARMOLAK

 

سردم است

بر روی قلب فسرده ام

«ها» کن!

ببین چگونه معجزه ی نفسهایت

مرا می شکفد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم آبان 1385ساعت 20:9  توسط مارمولک  | 

مقدس ترین

مقدس ترین:خدا.

 

پاک ترین کلمه:وجدان.

 

سخت ترین کلمه:جنگ.

 

جذاب ترین کلمه:وفا.

 

زیبا ترین کلمه:عشق.

 

تلخ ترین کلمه:جدایی.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم آبان 1385ساعت 20:7  توسط مارمولک  | 

بیشتر بدانید

 

1: برخی از انواع مورچگان باغها و باغچه ها به وجود می آورند،و گیاهانی را کشت می کنند و می کارند.

 

2:نوعی مورچه نیزگله داری میکنند و جانوران ویژه ای نگاه میدارد.

 

3:دو فیل با بالا گرفتن خرطوم خود به یکدیگر سلام میکنند!

 

4:زنبوران عسل باید هفت تا ÷نجاه کیلوگرم عسل بخورند تا 25/2 کیلو گرم موم فراهم آورند.

 

5:گوزن ها در بهار و تابستان شاخهایشان می افتد!

 

6:لک لک گیاهی را می شناسد که هرگاه پرنده ی دشمن آن را بو کند بیهوش میگردد!

 

7:بهترین عطرهای خانمها، از جسم ماهیهای بیمار بیرون می ترواد.

 

8:مهره های گردن موش و زرافه هفت تا است.

 

9:دسته های پرندگانی چون« مرغابی و غاز» به شکل عدد8 در آسمان پرواز میکنند.

 

10:پنگوئن نر هنگامی که میخواهد ازدواج کند، دنبال سنگی میگردد که در طبیعت کمیاب باشد. هنگامی که چنین سنگی را پیدا کرد، آن را جلوی پاهای پنگوئن ماده ای می اندازد که دوستش میدارد.

 

11:بلندای بچه ی زرافه حدود دویست سانتیمتر است.

 

12:چشمان پرنده ای به نام ماهیگیر میتواند در گرماگرم پرواز این پرنده، هر سو را جداجدا بنگرد و ببیند!

 

13:یک نوع ستاره ی دریایی به نام « چلچراغ دریا» معده ی خود را از راه دهانش بیرون می آورد، و آن را از خوراک پر می سازد. سپس بار دیگر معده اش را به درون خود بر میگرداند!

 

14:تمساح در میان پرندگان دارای یک دوست صمیمی است، به نام شقراق= شیر گنجشک. گاهی تمساح این پرنده را شناکنان بر پشت خود بر میدارد.

 

15:در مناطق استوایی جانوری زندگی میکند که آن را « تنبل» می نامند. این جانور در حقیقت نماد و نمونه ی پستی و تنبلی است.

 

16:زنبورها می توانند کاغذ بسازنند!

 

17:موش کانگروئی می تواند بدون آب زندگی کند!

 

18:پنگوئنی که بلندای آن صد و بیست سانتیمتر، و وزن آن چهل کیلوگرم یا بیشتر باشد/ف پنگوئن امپراتور است.

 

19:کلاغها روح شاد و روان بانشاطی دارند، و بر بازیچه قرار دادن سایر جانداران و تمسخر انها خوشحال می شوند!

 

20:درازای تمساح به هنگام خروج از تخم، سه برابر طول تخمی است که از آن بیرون می آید.

 

دوستای گلم همینجوری اینا رو نخونید و رد بشید یه کمی هم به خالق این موجودات فکر کنید

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم آبان 1385ساعت 20:3  توسط مارمولک  | 

جک

1:چرا عاقل کند کاري که بعداً خود به خود گويد خودم کردم که لعنت بر خودم بادا بادا مبارک بادا

 

2:در پي حملات هواي اسرائيل به لبنان دولت ايران براي ياري رساندن به حزب الله علي دائي را به عنوان مترسک براي ترساندن خلبانان اسرائيلي به لبنان ارسال کرد

 

3:يک دختر خانم جـــــوان و تحصيلکرده مســـلط به زبان فرانسه, خوش برخورد و خوش بيان با ظاهري آراسته و آشنا با موسيقي کلاسيک و تبحر در نواختن پيانو , جهت نظافت منزل نيازمنديم

 

4:تركه به رفيقش مي گه من يه تمساح پيدا كردم چيكارش كنم؟ ميگه ببرش باغ وحش. فردا رفقيش مي گه برديش؟ تركه مي گه : آره . تازه امشب هم مي خوام ببرمش سينما

 

5:اگه 5 تا دوست مثل تو داشتم، حتما یه گاوداری میزدم.

 

6:اين مسيج مخصوص ساعت 3 بامداد است) ببخشيد عزيزم كه اين موقع شب مزاحم خوابت شدم چون يه سوال مهم برام پيش اومده، ميخواستم بدونم «هواپيما بوق داره؟

 

 7:مي دونيد فرق يه آدم شكست خورده توي عشق با يه آدم شكست نخورده چيه . . . . . . . . هيچ فرقي ندارن جفتشون احمق بودن كه عاشق شدن

 

8:دختر و پسر جواني باهم توي پارک راه مي رفتند.دختر به پسر گفت عزيزم اگر اين درخت کاج مي توانست حرف بزند، درباره ما چه مي گفت؟ پسر: مي گفت من کاج نيستم، بلوطم احمق جان!

 

9:چرا دخترها دارای وجدان پاکی هستند؟ به این دلیل که هیچ گاه از آن استفاده نمی کنند

 

10:فرماندار رشت قول داده در سال جديد 90 درصد نوزادان رشت توليد داخل باشند

 

11:خيلي ببخشيد بد موقع مزاحم شدم . مي خواستم ببينم اب خوردي افتابه رو كجا گذاشتي ؟؟؟

 

12:كلاغه تو اسمون تخم مي ذاره ولي تخمش نميوفته پايين .. اگه گفتي چرا ؟؟؟؟
.
نرو پايين يكم فكر كن
.
چون شورت پاش بود

 

13:جهيزيه قزويني ها : اب سرد كن . اب گرم كن . شير داغ كن . چاي صاف كن . سوراخ كن . مخلوط كن

 

14:یه روز به یه لره می گن با درخت بید جمله بساز

میگه:تو حیاط ما یه درخت بید بید.

میگن:بید نه و بود

میگه:تو حیاط ما یه درخت بود بید

 

15:می دونی به پیر زن که EX خورده چی میگن ؟

.

.

.

.

.

.

(PIREX ) !

 

16:به ترکه می گن دگرگونی يعنی چی؟ می گه يعنی اين گونی نه يه گونی ديگه

ترکه قلکش پر می شه ميندازتش دور

 

17:سوال: يه مورچه زير چرخ تريلي له ميشه ولي نمي ميره چرا؟ جواب: دعاي خير پدر و مادر پشت سرش بوده

 

18:جایزه ی تبرک در قزوین : یک سال استفاده ی مجانی از حمید

 .

19:یه روز یه ترکه تو هواپیما تفنگو میذاره رو مخ خلبان و میگه:از همینجا صاف میری بندرعباس خلبانه میگه:حالا چرا بندرعباس؟ ترکه:آخه دوستم قراره از اونجا قاچاقی ببردم دوبی !

 

20:ترکه میره گزینش می گن ۱۲ امامو می شناسی می گه اره می گن نام ببر می گه اون طوری که نه ببینم می شناسم !

 

21:به ترکه میگن به انگلیسی بگو دلم هوات و کرده....میگه :my heart fucked your Air

 

22:مدرسه بوي دختربازي هاي توي راه مدرسه / باز آمد بوي خوش دخترا توي کوچه و خيابونا / باز آمد اون همه تيکه بارونهابه دختراي بيچاره / باز آمد پليس درب مدرسه اما مثل هميشه نميتونه باز گير بده /

 

23:دیشب تو را ز مستی تشبیه به ماه کردم / خاک تو سرم تو زشتی من اشتباه کردم

 

24:اگه تو کوچه پس کوچ هاي دلم گم شدي.دنباله کسي نگرد که آدرس بهت بده چون غير از تو کسي اونجا نيست



 .گفتم ای یار گفتی زهرمار25

گفتم ای نور گفتی مرده شور

گفتم از غم دوریت بیمارم گفتی به من چه مگه من پرستارم؟؟؟؟

گفتم دوستت دارم گفتی خفه شو

گفتم عاشقتم گفتی خفه شو

گفتم میخوام باهات ازدواج کنم گفتی جدی میگی؟؟؟؟

گفتم خفه شو

 

26:اگر خواهان مهاجرت به كانادا هستيد تا سبتامبر با ما تماس بگيريد . ""گروه غازهاي وحشي مهاجر""

 

27:یه ترکه میره بهشت زهرا از مسولش می پرسه آقا راسته که میگن شهیدان زنده اند ؟میگه بله آقا ....ترکه می گه پس قربونت این غضنفر ما رو صداش کن بیاد

 

28:مسابقات المپيك حوزه هاي علميه كشور:
1-
پرش از منبرهاي پنچ 5 الي 10 متري
2-
غسل در آبهاي خروشان
3-
بستن امامه با سرعت عمل بالا
4-
شنا در حوض كوثر

 

29:اینو واسه تو فرستادم آره واسه تو چیه؟؟؟
چرا اینور اونور و نگاه میکنی؟؟؟ باور کن واسه تو فرستادم
آخه مگه به جز تو خله دیگه ای هم هست؟؟

 

30:اگه قرار باشه ظرف 24 ساعت دنیا تموم بشه همه خط های تلفن اشغال میشه تالارهای گفتگو پر میشه ایمیل پی ام و آف غوغا میکنه و این پیام ها به چشم میخورن :
از اینکه رنجوندمت معذرت میخوام و پشیمونم
عاشقانه تو رو می پرستم
مراقب خودت باش
اما بین اینا یکی از همه تکون دهنده تره :
همیشه عاشقت بودم و هیچ وقت بهت نگفتم
چرا همین امروز عشق و محبتو به هم هدیه نکنیم؟؟؟؟ شاید فردا خیلی دیر بشه

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم آبان 1385ساعت 20:2  توسط مارمولک  | 

مرا با یکی دیده اند

دو تا بودیم

انکار می کنم

دو تا نبودیم

یکی بودیم

هرگز از هم جدا نبوده ایم.

 

MARMOLAK     MARMOLAK    MARMOLAK

 

سردم است

بر روی قلب فسرده ام

«ها» کن!

ببین چگونه معجزه ی نفسهایت

مرا می شکفد.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم آبان 1385ساعت 19:48  توسط مارمولک  | 

مرا با یکی دیده اند

دو تا بودیم

انکار می کنم

دو تا نبودیم

یکی بودیم

هرگز از هم جدا نبوده ایم.

 

MARMOLAK     MARMOLAK    MARMOLAK

 

سردم است

بر روی قلب فسرده ام

«ها» کن!

ببین چگونه معجزه ی نفسهایت

مرا می شکفد.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم آبان 1385ساعت 19:48  توسط مارمولک  | 

مرا با یکی دیده اند

دو تا بودیم

انکار می کنم

دو تا نبودیم

یکی بودیم

هرگز از هم جدا نبوده ایم.

 

MARMOLAK     MARMOLAK    MARMOLAK

 

سردم است

بر روی قلب فسرده ام

«ها» کن!

ببین چگونه معجزه ی نفسهایت

مرا می شکفد.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم آبان 1385ساعت 19:48  توسط مارمولک  | 

مقدس ترین

مقدس ترین:خدا.

 

پاک ترین کلمه:وجدان.

 

سخت ترین کلمه:جنگ.

 

جذاب ترین کلمه:وفا.

 

زیبا ترین کلمه:عشق.

 

تلخ ترین کلمه:جدایی.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم آبان 1385ساعت 19:46  توسط مارمولک  | 

بیشتر بدانید

 

1: برخی از انواع مورچگان باغها و باغچه ها به وجود می آورند،و گیاهانی را کشت می کنند و می کارند.

2:نوعی مورچه نیزگله داری میکنند و جانوران ویژه ای نگاه میدارد.

3:دو فیل با بالا گرفتن خرطوم خود به یکدیگر سلام میکنند!

4:زنبوران عسل باید هفت تا ÷نجاه کیلوگرم عسل بخورند تا 25/2 کیلو گرم موم فراهم آورند.

5:گوزن ها در بهار و تابستان شاخهایشان می افتد!

6:لک لک گیاهی را می شناسد که هرگاه پرنده ی دشمن آن را بو کند بیهوش میگردد!

7:بهترین عطرهای خانمها، از جسم ماهیهای بیمار بیرون می ترواد.

8:مهره های گردن موش و زرافه هفت تا است.

9:دسته های پرندگانی چون« مرغابی و غاز» به شکل عدد8 در آسمان پرواز میکنند.

10:پنگوئن نر هنگامی که میخواهد ازدواج کند، دنبال سنگی میگردد که در طبیعت کمیاب باشد. هنگامی که چنین سنگی را پیدا کرد، آن را جلوی پاهای پنگوئن ماده ای می اندازد که دوستش میدارد.

11:بلندای بچه ی زرافه حدود دویست سانتیمتر است.

12:چشمان پرنده ای به نام ماهیگیر میتواند در گرماگرم پرواز این پرنده، هر سو را جداجدا بنگرد و ببیند!

13:یک نوع ستاره ی دریایی به نام « چلچراغ دریا» معده ی خود را از راه دهانش بیرون می آورد، و آن را از خوراک پر می سازد. سپس بار دیگر معده اش را به درون خود بر میگرداند!

14:تمساح در میان پرندگان دارای یک دوست صمیمی است، به نام شقراق= شیر گنجشک. گاهی تمساح این پرنده را شناکنان بر پشت خود بر میدارد.

15:در مناطق استوایی جانوری زندگی میکند که آن را « تنبل» می نامند. این جانور در حقیقت نماد و نمونه ی پستی و تنبلی است.

16:زنبورها می توانند کاغذ بسازنند!

17:موش کانگروئی می تواند بدون آب زندگی کند!

18:پنگوئنی که بلندای آن صد و بیست سانتیمتر، و وزن آن چهل کیلوگرم یا بیشتر باشد/ف پنگوئن امپراتور است.

19:کلاغها روح شاد و روان بانشاطی دارند، و بر بازیچه قرار دادن سایر جانداران و تمسخر انها خوشحال می شوند!

20:درازای تمساح به هنگام خروج از تخم، سه برابر طول تخمی است که از آن بیرون می آید.

 

دوستای گلم همینجوری اینا رو نخونید و رد بشید یه کمی هم به خالق این موجودات فکر کنید

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم آبان 1385ساعت 19:40  توسط مارمولک  | 

جک

1:چرا عاقل کند کاري که بعداً خود به خود گويد خودم کردم که لعنت بر خودم بادا بادا مبارک بادا

 

2:در پي حملات هواي اسرائيل به لبنان دولت ايران براي ياري رساندن به حزب الله علي دائي را به عنوان مترسک براي ترساندن خلبانان اسرائيلي به لبنان ارسال کرد

 

3:يک دختر خانم جـــــوان و تحصيلکرده مســـلط به زبان فرانسه, خوش برخورد و خوش بيان با ظاهري آراسته و آشنا با موسيقي کلاسيک و تبحر در نواختن پيانو , جهت نظافت منزل نيازمنديم

 

4:تركه به رفيقش مي گه من يه تمساح پيدا كردم چيكارش كنم؟ ميگه ببرش باغ وحش. فردا رفقيش مي گه برديش؟ تركه مي گه : آره . تازه امشب هم مي خوام ببرمش سينما

 

5:اگه 5 تا دوست مثل تو داشتم، حتما یه گاوداری میزدم.

 

6:اين مسيج مخصوص ساعت 3 بامداد است) ببخشيد عزيزم كه اين موقع شب مزاحم خوابت شدم چون يه سوال مهم برام پيش اومده، ميخواستم بدونم «هواپيما بوق داره؟

 

 7:مي دونيد فرق يه آدم شكست خورده توي عشق با يه آدم شكست نخورده چيه . . . . . . . . هيچ فرقي ندارن جفتشون احمق بودن كه عاشق شدن

 

8:دختر و پسر جواني باهم توي پارک راه مي رفتند.دختر به پسر گفت عزيزم اگر اين درخت کاج مي توانست حرف بزند، درباره ما چه مي گفت؟ پسر: مي گفت من کاج نيستم، بلوطم احمق جان!

 

9:چرا دخترها دارای وجدان پاکی هستند؟ به این دلیل که هیچ گاه از آن استفاده نمی کنند

 

10:فرماندار رشت قول داده در سال جديد 90 درصد نوزادان رشت توليد داخل باشند

 

11:خيلي ببخشيد بد موقع مزاحم شدم . مي خواستم ببينم اب خوردي افتابه رو كجا گذاشتي ؟؟؟

 

12:كلاغه تو اسمون تخم مي ذاره ولي تخمش نميوفته پايين .. اگه گفتي چرا ؟؟؟؟
.
نرو پايين يكم فكر كن
.
چون شورت پاش بود

 

13:جهيزيه قزويني ها : اب سرد كن . اب گرم كن . شير داغ كن . چاي صاف كن . سوراخ كن . مخلوط كن

 

14:یه روز به یه لره می گن با درخت بید جمله بساز

میگه:تو حیاط ما یه درخت بید بید.

میگن:بید نه و بود

میگه:تو حیاط ما یه درخت بود بید

 

15:می دونی به پیر زن که EX خورده چی میگن ؟

.

.

.

.

.

.

(PIREX ) !

 

16:به ترکه می گن دگرگونی يعنی چی؟ می گه يعنی اين گونی نه يه گونی ديگه

ترکه قلکش پر می شه ميندازتش دور

 

17:سوال: يه مورچه زير چرخ تريلي له ميشه ولي نمي ميره چرا؟ جواب: دعاي خير پدر و مادر پشت سرش بوده

 

18:جایزه ی تبرک در قزوین : یک سال استفاده ی مجانی از حمید

 .

19:یه روز یه ترکه تو هواپیما تفنگو میذاره رو مخ خلبان و میگه:از همینجا صاف میری بندرعباس خلبانه میگه:حالا چرا بندرعباس؟ ترکه:آخه دوستم قراره از اونجا قاچاقی ببردم دوبی !

 

20:ترکه میره گزینش می گن ۱۲ امامو می شناسی می گه اره می گن نام ببر می گه اون طوری که نه ببینم می شناسم !

 

21:به ترکه میگن به انگلیسی بگو دلم هوات و کرده....میگه :my heart fucked your Air

 

22:مدرسه بوي دختربازي هاي توي راه مدرسه / باز آمد بوي خوش دخترا توي کوچه و خيابونا / باز آمد اون همه تيکه بارونهابه دختراي بيچاره / باز آمد پليس درب مدرسه اما مثل هميشه نميتونه باز گير بده /

 

23:دیشب تو را ز مستی تشبیه به ماه کردم / خاک تو سرم تو زشتی من اشتباه کردم

 

24:اگه تو کوچه پس کوچ هاي دلم گم شدي.دنباله کسي نگرد که آدرس بهت بده چون غير از تو کسي اونجا نيست



 .گفتم ای یار گفتی زهرمار25

گفتم ای نور گفتی مرده شور

گفتم از غم دوریت بیمارم گفتی به من چه مگه من پرستارم؟؟؟؟

گفتم دوستت دارم گفتی خفه شو

گفتم عاشقتم گفتی خفه شو

گفتم میخوام باهات ازدواج کنم گفتی جدی میگی؟؟؟؟

گفتم خفه شو

 

26:اگر خواهان مهاجرت به كانادا هستيد تا سبتامبر با ما تماس بگيريد . ""گروه غازهاي وحشي مهاجر""

 

27:یه ترکه میره بهشت زهرا از مسولش می پرسه آقا راسته که میگن شهیدان زنده اند ؟میگه بله آقا ....ترکه می گه پس قربونت این غضنفر ما رو صداش کن بیاد

 

28:مسابقات المپيك حوزه هاي علميه كشور:
1-
پرش از منبرهاي پنچ 5 الي 10 متري
2-
غسل در آبهاي خروشان
3-
بستن امامه با سرعت عمل بالا
4-
شنا در حوض كوثر

 

29:اینو واسه تو فرستادم آره واسه تو چیه؟؟؟
چرا اینور اونور و نگاه میکنی؟؟؟ باور کن واسه تو فرستادم
آخه مگه به جز تو خله دیگه ای هم هست؟؟

 

30:اگه قرار باشه ظرف 24 ساعت دنیا تموم بشه همه خط های تلفن اشغال میشه تالارهای گفتگو پر میشه ایمیل پی ام و آف غوغا میکنه و این پیام ها به چشم میخورن :
از اینکه رنجوندمت معذرت میخوام و پشیمونم
عاشقانه تو رو می پرستم
مراقب خودت باش
اما بین اینا یکی از همه تکون دهنده تره :
همیشه عاشقت بودم و هیچ وقت بهت نگفتم
چرا همین امروز عشق و محبتو به هم هدیه نکنیم؟؟؟؟ شاید فردا خیلی دیر بشه

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم آبان 1385ساعت 19:26  توسط مارمولک  | 

سلام

 

الان این پسر داییم خوشکل من پشت سر من وایساده و هی وراجی

میکنه(اینو یواش گفتم که خودش نفهمه شما هم چیزی بهش نگید؟)سرما خوردگی

گرفته چشمتون روز بد نبینه آب دماغش با سرعت 1000 کیلومتر در ثانیه میاد بیرون.

 خدا به دادمون برسه اگه همین جوری آب دماغش بیاد حتما امشب سیل میاد.

 پاشو گذاشته رو دکمه ی ریستارت و هی تهدیدم میکنه که الان کامپیوتر رو خاموش

 میکنم و منم دست به دامنش شدم که این کار رو نکنه(راستی این که دامن نداره).

 خوب دیگه مادرم صداش در اومد باید برم اگه نرم تا چند دقیقه دیگه جنازه م میفته رو

 میز کامپیوتر. خدا به دادم برسه.

فعلا

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم آبان 1385ساعت 21:5  توسط مارمولک  | 

ماه رمضون تموم شد و بدبختی های منم دوباره شروع شد

 وقتی ماه رمضون بود هر چقد که دلم میخواست غذا میخوردم

 ولی الان دیگه باید رژیم غذایم رو شروع کنم و دیگه شبا شام نخورم

آخه یکی نیس بگه دختر چرا رژیم میگیری این رضازاده اینقد که چاقه

مگه آبروش رفته تو هم مث آبجی رضازاده الان بقیه دارن شام میخورن

و من بدبختم اومدم توی اتاقم و لامپها رو خاموش کردم و دارم زارزار گریه

میکنم توی دلم دعا میکنم مامانم یا خاله م بیان دنبالم و به زورم که شده یه لقمه

دستم بدن ولی انگار این خبرا نیس و بهتره بازم به گریه کردنم ادامه بدم

بهتره برم بیرون پیش بقیه و یه کم خودمو افسرده بکنم و بعد از اینکه ازو یه

تعارف کردن مث مغولا بپرم رو سفره و هرچی که رو سفره هس تو یه چشم

به هم خوردن بخورم فقط خدا کنه غذا تموم نشده باشه من رفتم

چند ساعت بعد:

بچه ها رفتم که ای کاش نمیرفتم آخه نه تنها چیزی گیرم نیومد بخورم

به زور مجبورم کردن که من ظرفا رو بشورم آخه این عدالته« آش نخورده

و دهن سوخته» اگه هر شب اینجوری بشه که اونا غذا بخورن و من ظرف

بشورم تا آخر همین ماه استخونای من براتون آپ میکنن دیگه فک نکنم گوشتی

برام بمونه

التماس دعا

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم آبان 1385ساعت 16:59  توسط مارمولک  | 

ای پرنده

برای چه بی قراری

خود را بر در ودیوار قفس اینگونه مکوب

باور کن بیرون هیچ خبری نیست

بیرون درختان از روی عادت سرسبزند

و رودخانه

از روی عادت می گذرد

شب را هم زوزه ی سگان لو داده

آسمان آبی نیست

آسمان کبود است

آسمان از درد روزگار کبود است

خود را بر در و دیوار قفس

اینگونه مکوب

اگر قفس برای تو زندان است

آزادی ات راهی به گورستان است

باور کن بیرون هیچ خبری نیست.

 

مترسک تنها     مترسک تنها     مترسک تنها     مترسک تنها

 

« ناخواسته شاعر شدی و

مرا سرودی

از تو جان گرفتم و

شعری جاودان ماندم»

 

نویسنده: مترسک تنها

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم آبان 1385ساعت 16:58  توسط مارمولک  | 

آخ کمرم شکست یه ساعته دارم اتاق رو تمیز میکنم انگار یه زلزله ی

 چند ریشتری اومده بود یه طرفش کتاب بود یه طرفش لباس یه طرفش

 آدم بود منم همه شون رو جمع کردم و انداختم توی کمد الان اگه در یکی

ا ز این کمدها رو باز کنی هر چی که توشه میریزه بیرون ولی عیبی نداره

 عوضش اتاقم بعد از چندین سال تمیز شد و شاید به همین خاطر مامانم یه مهمونی

برگزار کنه همه تون منتظر باشید که به مهمونی دعوت بشید فقط دعا کنید مامانم در

 کمدها رو باز نکنه وگرنه دیگه از مهمونی خبری نیس.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم آبان 1385ساعت 16:52  توسط مارمولک  | 

آخ کمرم شکست یه ساعته دارم اتاق رو تمیز میکنم انگار یه زلزله ی

 چند ریشتری اومده بود یه طرفش کتاب بود یه طرفش لباس یه طرفش

 آدم بود منم همه شون رو جمع کردم و انداختم توی کمد الان اگه در یکی

ا ز این کمدها رو باز کنی هر چی که توشه میریزه بیرون ولی عیبی نداره

 عوضش اتاقم بعد از چندین سال تمیز شد و شاید به همین خاطر مامانم یه مهمونی

برگزار کنه همه تون منتظر باشید که به مهمونی دعوت بشید فقط دعا کنید مامانم در

 کمدها رو باز نکنه وگرنه دیگه از مهمونی خبری نیس.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم آبان 1385ساعت 16:52  توسط مارمولک  | 

اینم چند تا مزاحم تلفنی که از وبلاگ دوست خوبم نمکپاش دزدیدم امیدوارم حلالم کنه.

اشتباس

گلدکوئیست

راهیان نور

گوسفند زنده

معتاد

مجله

دیفرانسیل

مسابقه تلفنی

گربه

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم آبان 1385ساعت 16:47  توسط مارمولک  | 

چت به سبك ايروني :

پسر : سلام،خوبی؟ مزاحم نيستم؟
دختر: سلام، خواهش می کنم asl plz ؟

پسر : تهران/وحيد/
۲۶ و شما؟
دختر‌: تهران/ نازنين/ ۲۲

پسر: اِ اِ اِ ، چه اسم قشنگی! اسم مادر بزرگ منم نازنينه.
دختر: مرسی! شما مجردين؟
پسر: بله. شما چی؟ ازدواج کردين؟
دختر: نه، منم مجردم. راستی تحصيلاتتون چيه؟
پسر: من فوق ليسانس مديريت از دانشگاه
MIT آمريکا دارم. شما چی؟
دختر : من فارغ التحصيل رشته‌ي گرافيک از دانشگاه سُربن فرانسه هستم.
پسر:
wow چه عالی! واقعا از آشناييتون خوشحالم.
دختر : مرسی. منم همين طور. راستی شما کجای تهران هستين؟
پسر: من بچه‌ي تجريشم. شما چی؟
دختر : ما هم خونمون اونجاس. شما کجای تجريش می شينين؟
پسر: خيابون دربند. شما چی؟
دختر : خيابون دربند!؟ کجای خيابون دربند؟
پسر : خيابون دربند، خيابون...... کوچه...... پلاک......، شما چی؟
دختر: اسم فاميلی شما چيه؟
پسر: من؟ حسينی! چطور!؟
دختر: چی؟ وحيد تويی؟ خجالت نمی کشی چت می کنی؟ تو که گفتی امروز با زنت می خوای بری قسطای عقب مونده‌ي خونه رو بدی! مکانيکی رو ول کردی نشستی چت می کنی؟
پسر : اِ، عمه ملوک شمائين؟ چرا از اول نگفتين؟ راستش! راستش!
دیشب می خواستم بهتون بگم امروز با فريده....، آخه می دونين...........
دختر : راستش چی؟ حالا آدرس خونه‌ي منو به آدمای توی چت ميدی؟ می دونم به فريده چی بگم!
پسر: عمه جان ! تو رو خدا نه! به فريده چيزی نگين! اگه بفهمه پوستمو میکّنه! عوضش منم به عمو فريبرز چيزی نمی گم!
دختر:‌ او و و و م خب! باشه چيزی بهش نميگم. ديگه اسم فريبرزو نياريا!
راستی من بايد برم عمو فريبرزت اومد. بای

پسر: باشه عمه ملوک! بای......

 

منبع: همه چی. کام

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم آبان 1385ساعت 16:43  توسط مارمولک  | 

اینم اسم چندتا عطر

 

عطر نایس

عطر جادور

عطر الیزابت

کلوهه نارسیس

عطر گوجیراش

عطر اکسیژن

عطر ریلکس

عطر امریکن

عطر آنجل

عطر بروت

عطر وان من شو

عطر بیژن

عطر فارنهایت

عطر بویزن

عطر مارشال

عطر تامی گرل

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم آبان 1385ساعت 16:37  توسط مارمولک  |