تبليغاتX
مارمولک85 - خدا بر ما می بارد

مارمولک85

خدا بر ما می بارد

گاهی ما کویریم و خدا باران، خدا بر ما می بارد. یکریز و

بی امان. اما کویر خشک است، اما کویر، سخت؛ اما کویر،سفت.

بارش خدا بر آن فرو نمی رود. انبوه می شود و راه می افتد و

سیل به پا می کند. پر هیاهو و پر غوغا.

و همه می فهمند که خدا بر ما باریده است. زیرا عاشق

می شویم و نام این سیل به راه افتاده، عشق است.

گاهی اما ما باغیم و خدا برف. خدا بر ما می بارد. آرام و

بی صدا. خاک باغ، نرم است و پذیرا.

خدا بر آن می نشیند و ذره ذره در آن نفوذ می کند.

بی هیچ غوغایی، بی هیچ هیاهو.

و کم کم در آن پایین در عمق روح، سفره های روشن

آب پهن می شود.

اما ما خاموشیم و دیگر کسی نمی داند که خدا بر ما باریده

است. هر چند که باز عاشقیم و نام آن سفره های روشن آب نیز

عشق است.

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم آذر 1385ساعت 17:54  توسط مارمولک  |