خدا بر ما می بارد
گاهی ما کویریم و خدا باران، خدا بر ما می بارد. یکریز و
بی امان. اما کویر خشک است، اما کویر، سخت؛ اما کویر،سفت.
بارش خدا بر آن فرو نمی رود. انبوه می شود و راه می افتد و
سیل به پا می کند. پر هیاهو و پر غوغا.
و همه می فهمند که خدا بر ما باریده است. زیرا عاشق
می شویم و نام این سیل به راه افتاده، عشق است.
گاهی اما ما باغیم و خدا برف. خدا بر ما می بارد. آرام و
بی صدا. خاک باغ، نرم است و پذیرا.
خدا بر آن می نشیند و ذره ذره در آن نفوذ می کند.
بی هیچ غوغایی، بی هیچ هیاهو.
و کم کم در آن پایین در عمق روح، سفره های روشن
آب پهن می شود.
اما ما خاموشیم و دیگر کسی نمی داند که خدا بر ما باریده
است. هر چند که باز عاشقیم و نام آن سفره های روشن آب نیز
عشق است.
+ نوشته شده در جمعه دهم آذر 1385ساعت 17:54  توسط مارمولک
|
