تبليغاتX
مارمولک85 - زمین، مادر آدمی است

مارمولک85

زمین، مادر آدمی است

خداوند به جبرئیل فرمود: به کهکشان برو و مشتی خاک برگیر و بیا، می خواهم آدم را بیافرینم.

جبرئیل رفت و همه ی کهکشان را گشت؛ اما خاکی پیدا نکرد. هیچ کس به او خاک نداد.

نه ناهید که عروس آسمان بود و نه بهرام، جنگاور چرخ، نه عطارد که منشی افلاک بود و نه مشتری قاضی نه کرسی فلکی. ونه کیوان مرزبان دیر هفتمین. هیچ یک به جبرئیل کمک نکردند.

جبرئیل دست خالی و شرمنده نزد خدا برگشت. خدا گفت: به زمین برو که در این کهکشان او از همه بخشنده تر است.

جبرئیل نزد زمین آمد. زمین به او گفت: هر قدر خاک که میخواهی بردار. من این آفریده را دوست خواهم داشت.

آفریده ای که نامش آدم است.

جبرئیل مشت مشت خاک برگرفت و نزد خدا برد. و هر مشتی آدمی شد.

خدا گفت: درود بر زمین که زمین، مادر آدم است.

و این گونه بود که هر آدمی آفریده شد، نزد مادرش، زمین بازگشت. و زمین آبش داد. زمین نانش داد. زمین پناهش داد. زمین همه چیزش داد. و آن هنگام که آدمی روحش را به خدا می داد جز مادرش زمین هیچ کس او را نمی خواست.

زمین مادر است و مادر عاشق، زمین مادر است و مادر مهربان، زمین مادر است و مادر شکیباست.

زمین مادر است و مادر گاه بی قرار نیز می شود. چندان که کودکش را نیز می آزرد.

خدایا! ما را ببخش و بیامرز. و به مادرمان زمین، آرام و قرار بده تا هرگز دیگر کودکش را آن گونه نیازارد.

+ نوشته شده در  جمعه دهم آذر 1385ساعت 17:56  توسط مارمولک  |