تبليغاتX
مارمولک85 -

مارمولک85

 

آخرین پله آسمان

 

سال ها پیش از این

زیر یک سنگ

در گوشه ای از زمین

من فقط یک کمی خاک بودم

همین.

یک کمی خاک

که دعایش

دیدن آخرین پله آسمان بود

آرزویش همیشه

پرزدن تا کهکشان بود

 

خاک هر شب دعا کرد

از ته دل خدا را صدا کرد

یک شب آخر دعایش اثر کرد

یک فرشته تمام زمین را خبر کرد

و خدا تکه ای خاک برداشت

آسمان را در آن کاشت

خاک را

توی دستان خود ورز داد

روح خود را به او قرض داد

خاک

توی دست خدا نور شد

پرگرفت از زمین دور شد

 

راستی

من همان خاک خوشبخت

من همان نور هستم

پس چرا گاهی اوقات

این همه از خدا دور هستم!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385ساعت 23:45  توسط مارمولک  |