تبليغاتX
مارمولک85 - نگاه کن...

مارمولک85

نگاه کن...

تا حالا اون ور پنجره رو نگاه کردی؟ چمن یه دست و سبز باغ رو دیدی؟ بوته ها ی

یاس اطراف دیوار باغ از این جا معلومه. پنجره بسته است، گمان کنم به خاطر همین

بوشون نمی یاد. چرا نگاه نمی کنی؟ نگاه کن از دو طرف پنجره دو رنگ رز مثل درخت

تاک پایین اومده. رز سفید سمت راست، رز قرمز سمت چپ. من همیشه گفتم از اون

دوتا قوی مجسمه ای وسط حوض که از دهانشون آب می یاد، خیلی خوشم می یاد،

چون خیلی طبیعی به نظر می رسند.

پشت سرهم اینها رو می گفت. اصلا براش مهم نبود که حرفاشو نمی فهمم، ولی

اون قدر طبیعی به پنجره نگاه می کرد. انگار واقعا اون ور بهاره. انگار نمی دونه که پشت

اون پنجره چوبی یه عالمه برگ زرد و درخت لخته. انگار سالها تمرین دیدن کرده. انگار

که تا به حال حتی یک لحظه کور نبوده.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385ساعت 23:49  توسط مارمولک  |