و تو نمی دانستی که من به چه دلهره سیب را
از باغچه ی همسایه دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب دندان زده را دست تو دید
غضب آلود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد
به خاک
و تو رفتی و هنوز
سالهاست
خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم
و من اندیشه کنان سخت در این پندارم که
چرا باغچه ی خانه ی ما سیب نداشت؟
+ نوشته شده در دوشنبه دوم بهمن 1385ساعت 0:2  توسط مارمولک
|
